محمد كاظم بن محمد تبريزي

78

منظر الاولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسي )

بگو تا من عقدهء ترا حل نمايم . آن شخص مطلب خود را طرح كرده باقى طرح را به سيد داد . بىآنكه بر اصل مطلب دارا باشد در سياق و قواعد علم جفر مطلب او را سؤال نموده جواب دادند با على در نجف . سيد پرسيد كه چه سؤال كرده بودى ؟ عرض كرد كه سؤال من اين بود ، حق با كيست و در كجاست ؟ جوابم اين شد : با على در نجف . سيد فرمودند كه اگر به عوض اين سؤال ، رؤيت آن سه نفر را خواسته بودى حاضر مىكردند . خلاصه آن بزرگوار محيطى بود بىكران ، پر از جواهر كمالات و اسرار ، مدتها در مصر وقوف كرده ، شاه برقوق كه سلطان مصر بود از جملهء معتقدان آن جناب بود و به مرتبه‌اى اخلاص و ارادت رسانيده بود كه هرگز در پيش او [ 31 ] بر زمين نمىنشست . حشرى انصارى - عليه الرحمة - نوشته كه سلطان برقوق روزى سه طبق از سه مواليد يكى پر از زر ، يكى پر از سيم و يكى پر از جواهر به خدمت وى فرستاد . آن بلندهمت مثل آنها بر آنها مضاعف نموده نزد پادشاه فرستاد و فرمود ما را به اين‌ها احتياج نيست به سبب آنكه مادهء كائنات بخار است و دخان ، و از بخار در بطون جبال سيماب تولد مىكند و از دخان كبريت ، و بعد از امتزاج بخار با دخان ، يا سيماب بر دخان غلبه مىكند يا برعكس اعتدالى به هم مىرسد ، اگر غلبه سيماب راست ، قلع و امثال آن متولد مىشود و اگر كبريت غلبه مىكند جوهر سيماب به مس بدل شود و اگر صورت اعتدال به ميان آيد ، اگر غالبيت از جانب سيماب است نقره مىشود و اگر از جانب كبريت است طلا مىگردد و از روى كشف انبيا و اوليا را در وقت نضج كه بر آن حاجت حق تعالى در بطون جبال خلق نموده و از آن نضج و اعتدال به اطلاع مىافتد به همان نوع كه حق تعالى پرورش مىدهد آتش مىكند بعينه نقره و طلاى تمام عيار حاصل مىشود ، پس ما را اگر ضرورت بدان باشد مقصود حاصل مىتوانيم كرد ، يقين مىدانيم كه پادشاهان را به واسطهء ملك و مصالح لشكر بدين احتياج است و ما هنوز بىنياز هستيم . و چند خارق عادت ديگر حشرى - عليه الرحمة - در روضهء اطهار نقل نموده ما هم حواله به آن كتاب نموديم . مجملا آن جناب بعد از وفات امير تيمور در زمان سلطنت قرايوسف از مصر به تبريز